به نام انکه مرکب را با قلم وقلب را با محبت افرید
سلام اغاز می کنم که سلام اغاز یک گوهر وپیامی است از کهکشان های دورونفسهای بیکران
ومسافتهای دور از زمین تا اسمان:از اعماق قلبم:از دل تنگم:ای امیدم:امشب درخلوت تنهایی بر سینه این کاغذ
رنگ دوستی جاودانه ای را می نگارم و نقش فردا را رسم می کنم فردایی که از ان بی خبرم:فردایی که هنوز منتظرش
هستم تا تو نگاهی بر سینه این کاغذ افکنی و به یادم باشی:امشب همه ی احساسات شاعرانه ام را در غیاب دل انگیز ترین
لبانت می ریزم تا بدانی دوستت دارم: این خاطره نیست بلکه حقیقت است بگذار تا همیشه تو را دوست بدارم و وجود زیبایت را
مظهر پاکی و مهربانی ها بدانم تو روزی با غمی سنگین از شهرم کوچ خواهی کرد ***** مرا یکدم به یاد اور
نمی گویم فراموشم مکن ****** اما گاهی بیاد اور
اسیری را که میدانی نخواهی رفت از یادش
رز ۳۰یاه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()